الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

53

تفسير مجمع البيان (فارسى)

كلمه را از « كل » گرفته است چه كلالهء ميت ، در حقيقت كل بر ورثهء مىشوند . حسين بن مغربى مىگويد : اصل اين كلمه بمعنى پشت ( از اكل ) است . عرب مىگويد : « و لانى فلان اكله » يعنى مرا پشت سر گذاشت . عرب وقتى كلمه كلاله را به كار مىبرد از آن جملهء نسب و وراثت ، اراده مىكند . عامر بن طفيل گويد : و انى و ان كنت بن فارس عامر * و فى السر منها و التصريح المهذب فما سودينى عامر عن كلالة * ابى اللَّه ان اسمو بام و لا اب يعنى : اگر چه من از قبيلهء عامر هستم و در اين قبيله اصالت دارم ، ولى قبيلهء من به من از راه وراثت ، سيادت نبخشيده است . خداوند امتناع دارد كه من بوسيلهء پدر و مادر ، شانى و مقامى پيدا كنم ( بجاى « عن كلالهء » عن وراثة روايت شده است ) . زيادة بن زيد عذرى مىگويد : و لم ارث المجد التليد كلالة * و لم يان منى فترة لعقيب يعنى : من بزرگى قديم را از راه وراثت ، بدست نياورده‌ام و ضعف و سستى از جانب آنان كه بعد آيند ، دامنگير من نشده است . اعراب نصب كلاله بنا بر مصدر بودن است كه جانشين حال شده . « كان » فعل تام است و جمله « يورث كلالة » صفت رجل است يعنى : « اگر مردى يافت شود كه ارث او به نسب كلاله‌اى برسد » عامل حال « يورث » است و ذو الحال ضمير مستقر در آن است . ممكن است نصب كلاله باعتبار بودن خبر براى « كان » و كان فعل ناقص باشد . زجاج گويد : كسى كه « يورث » ( بكسر راء ) قرائت كرده ، كلاله را مفعول مىگيرد و كسى كه « يورث » ( بفتح راء ) قرائت كرده ، كلاله را حال مىگيرد . « غير مضار » حال است « وصية » مصدر منصوب است يعنى : « يوصيكم اللَّه بذلك وصية . » مقصود خداوند شوهران را مخاطب ساخته مىفرمايد :